Friday, September 5, 2008

غم و سيل

ناله ي سرو بلند
گريه ي بوته ي خار
نغمه ي جوي بهار
همه ابر دل پر درد مرا- وادار به باريدن سيلي از غم و خون مي كند
تيره و تار و عبوس غمزده, بيمناك, در حسرت يك بوسه ي پاك
سيل اشك, قلب محزون مرا مي فشرد
گل و لاي, به همراه همين سيل خراب
جويبار تن رگهاي مرا الوده و ويران مي كند
اي كاش افتاب رخ تو سيل را مي خشكاند -نهرها ميگستراند گل و لاي رامي شست, غمها را مي برد

كيميا

No comments: