Monday, December 3, 2007

ضربدر

دخترك گوشه ئ دستش با خودكار يك ضربدر زد. هميشه وقتي كه مي خواست يك كاري يادش بياد- كنار دستش يك ْْ+ ميزد. اما بعد يادش مي رفت كه اين ضربدر مال چي بوده. بايد كنار + مي نوشت كه چي بايد يادش بياد. امروز مي خواست حتما كاراشو انجام بده واسه همين با خودكار رو دستش نوشت: + يادم باشه امروز به طبيعت نگاه كنم نه اينكه فقط باعجله از كارش رد بشم + يادم باشه امروز از اينكه سالمم شكرگذار باشم + يادم باشه امروز قدر اونهايي كه دوستم دارند را بدونم + يادم باشه وقتي كه سيرم ياد گرسنه ها هم باشم + يادم باشه اگر كسي بهم بدي كرد ببخشمش + يادم باشه وقتي عصبانيم ادمهارو از خودم نرنجونم....
دخترك نوشت و نوشت- ساعتا گذشت تا تمام دست دخترك از جوهر سياه شد. پشت دستاش به اندازه كافي جا نداشت: كف دست- انگشتها بازوها ... همه پر از خطوطي بود كه دخترك نوشته بود. دخترك به دستهاش نگاه كرد. نمي تونست امروز همه انها رو نجام بده. اما چكار بايد ميكرد؟ همه را با اب مي شست و فراموش مي كرد؟

دخترك رفت. دستهاش را شست و زد بيرون. وقتي تنها به جاي اونهمه ضربدر فقط يك + رو دستش بود: "هر روز يك قدم".
اره- دخترك پيش خودش گفته بود اگر هر روزحتي فقط يك عادت خوب را ياد بگيرم وقتي به اخر خط مي رسم مي گم هر كاري ازم بر مي اومد انجام دادم. اونوقته كه راضيم
كيميا

No comments: